وب سایت فرهنگی مذهبی آفاق » دفاع مقدس


[metaslider id=372]

ده خاطره از شهید علی اکبر شیرودی

نویسنده : , موضوع : دفاع مقدس , 4 سال پیش ارسال شده

۱)شهید چمران در خصوص رشادت های شهید شیرودی در غائله کردستان و پاوه می گوید: “هنگام هجوم به دشمن با هلیکوپتر به صورت مایل شیرجه می رفت و دشمن را زیر رگبار گلوله می گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور می داد. او با آن وحشتی که در دل دشمن ایجاد می کرد، بزرگترین ضربات را به آنها می زد”.همرزمان این شهید بزرگوار در خصوص شخصیت والای خلبان شیرودی می گویند: روزی در تعقیب ضد انقلاب وقتی خواست راکتی شلیک کند متوجه حضور بچه ای در آن حوالی شد، برگشت و ابتدا با بال هلیکوپتر بچه را ترساند و از آنجا راند و بعد برگشت و حمله کرد.

{…}

ادامه مطلب
بدون نظر

خاطرات امام خامنه ای از دوران دفاع مقدس

نویسنده : , موضوع : دفاع مقدس , 4 سال پیش ارسال شده

بچه‌‏های شهید چمران در ستاد جنگ‌هاى نامنظم جمع می‌‏شدند و هرشب عملیات می‌‏رفتند و بنده را هم گاهى با خودشان می‌‏بردند. یک شب دیدم افسرى با من کار دارد؛ باحالت گریه آمد و گفت: شب‏ها که بچه‏‌ها به عملیات می ‏روند، اگر می‌‏شود من را هم ببرند.

محل استقرار در این هشت نه ماهى که در منطقه عملیاتی بودم، «اهواز» بود، نه «آبادان» یعنى اواسط مهرماه به منطقه رفتم (مهرماه ۵۹ تا اواخر اردیبهشت یا اوایل خرداد ۶۰) یک ماه بعدش حادثه مجروح‏ شدن من پیش آمد که دیگر نتوانستم بروم. یعنى حدود هشت نه ماه، بودن من در منطقه جنگى طول کشید. حدود پانزدهم روز بعد از شروع عملیات بود که ما به منطقه رفتیم، اول می‌‏خواستم بروم «دزفول» یعنى از اینجا نیت داشتم. بعد روشن شد که اهواز از جهتى، بیشتر احتیاج دارد. لذا رفتم خدمت امام و براى رفتن به اهواز اجازه گرفتم که آن هم براى خودش داستانى دارد.

{…}

ادامه مطلب
بدون نظر

اطلاعاتی در مورد هشت سال دفاع مقدس

نویسنده : , موضوع : دفاع مقدس , 4 سال پیش ارسال شده

یکی از مهم ترین جنگ های معاصر، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است که در ایران، با نام های دفاع مقدس، جنگ تحمیلی و جنگ هشت‌ساله یاد می شود و در جوامع اعراب با نام‌های قادسیه صدام و جنگ اول خلیج فارس شناخته می‌شود. این جنگ با دستور صدام حسین و حمله نیروهای نظامی عراق در شهریور ۱۳۵۹ به ایران آغاز شد و پس از ۸ سال جنگ، بالاخره با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران در مرداد ماه سال ۱۳۶۷ به پایان رسید.

{…}

ادامه مطلب
۳ نظر

با قنداق اسلحه به پهلوی فرمانده زدن!!!

نویسنده : , موضوع : دفاع مقدس , 4 سال پیش ارسال شده

نصف شب از شناسایی برگشته بود.

وقتی دید بچه ها توی چادر خوابن برای اینکه سرو صدا نشه بیرون چادر خوابید.

یه بسیجی اومده بود نگهبان بعدی رو صدا بزنه ، زین الدین رو نشناخت.

شروع کرد با قنداق اسلحه به پهلوش زدن هی می گفت : …

{…}

ادامه مطلب
بدون نظر

به جای کفش دمپایی پایش بود!

نویسنده : , موضوع : دفاع مقدس , 4 سال پیش ارسال شده

کم توقع بود

اگه چیزی هم برایش نمی خریدیم ، حرفی نمی زد

نوروز آن سال پدرش برایش یه جفت کفش نو خرید

روز دوم فروردین قرار شد بریم دید و بازدید

تا خانواده شال و کلاه کردند ، علی غیبش زد…

{…}

ادامه مطلب
بدون نظر
صفحه 3 از 41234