وب سایت فرهنگی مذهبی آفاق » فلسفه اسلامی و آزادی از «بندگی»

وب سایت فرهنگی مذهبی آفاق » فلسفه اسلامی و آزادی از «بندگی»


[metaslider id=372]

فلسفه اسلامی و آزادی از «بندگی»

موضوع : دسته‌بندی نشده ، 4 سال پیش ارسال شده

هرچند برخی مشرکین در برابر پیامبر محاجه ها و تشکیک هایی درباره دعاوی ای چون معاد داشتند، ولی عمده مخالفت ها با پیامبر از سر منفعت طلبی مشرکین و به خطر افتادن زمینه های قدرت، با پذیرش اسلام بود.

می گویند در صدر اسلام بسیاری از افراد با دیدن پیامبر، به اسلام ایمان می آوردند. به قول حافظ «به رغم مدعیانی که منع عشق کنند/ جمال چهره تو حجت موجه ماست».

هرچند برخی مشرکین در برابر پیامبر محاجه ها و تشکیک هایی درباره دعاوی ای چون معاد داشتند، ولی عمده مخالفت ها با پیامبر از سر منفعت طلبی مشرکین و به خطر افتادن زمینه های قدرت، با پذیرش اسلام بود.

خصال، رفتار، سیرت و صورت نبی اکرم(ص)، برای هر انسانی دلیلی محکم برای پذیرش سخن او بود، چه این که او خود نور بود و بنابراین خود، بهترین «استدلال» در وجود نور: آفتاب آمد، دلیل آفتاب. پس از پیامبر اکرم نیز ائمه اطهار همین جایگاه را در زندگی مسلمین دارا بودند، اما بتدریج تا زمان میلاد امام عصر، از حضور ائمه اطهار از متن زندگی مردم کاسته می شود (عمدتا به واسطه زندانی بودن یا در حصر بودن ائمه قبل از امام عصر(عج) توسط حاکمان ستمگر) و جامعه اسلامی به این شیوه آماده عصر غیبت می شود.

این مطلب به دین اسلام و رهبران آن اختصاص ندارد، بلکه درباره دیگر ادیان هم تا حدی صادق است. معمولا بزرگ ترین دلیل در ایمان آوری پیروان یک پیامبر، خود آن پیامبر است.

از آنجا که پیامبران از جانب خداوند مبعوث می شوند، طبیعتا در وجود آنها شخصیتی قوی و تاثیرگذار مشهود است و کلام آنها شیوا، رفتار آنها انسانی و سیمای آنها زیبا و وجود آنها با جذبه و اقتدار است.

اما در غیبت انبیا و ائمه، بتدریج پرسش هایی درباره عقاید دینی ایجاد می شود که به دلیل نبود نبی و امام معصوم، پاسخ های مربوط به این پرسش ها، همواره احتمالی و از روی ظن و گمان است.

بتدریج پاسخ های متفاوت به سوال این چنینی، موجب ایجاد شعبه های متفاوت عقیدتی در بین پیروان یک دین می شود.

این شعبه ها و فرقه های مختلف، اشتراکاتی بر سر عقایدی که قطعا متعلق به این دین است، دارند که این اشتراکات به مثابه باورهای ایمانی محسوب می شود و اما اختلافات این فرقه ها، به مثابه علوم دینی مطرح می شوند؛ بنابراین، علوم دینی، در برابر ایمان دینی قرار دارند. علوم دینی، باورهای ایمانی دین نیستند، بلکه باورهایی مربوط به فرقه ها و مذاهب هستند.

بنابر آنچه بیان شد، علوم دینی، مولود مسائلی هستند که بعد از نبود نبی و غیاب ائمه ایجاد شده است. فلسفه و کلام اسلامی، از جمله همین علوم هستند.

فلسفه و کلام اسلامی در ابتدا، به واسطه مسائلی درباره اصول عقاید اسلامی ایجاد شدند. در باب این که خداوند یکی است و قرآن به عنوان پیام هدایت خداوند به سینه پیامبر وحی شده است و انسان ها بعد از مرگ زنده می شوند و قیامت وجود دارد، تردیدی بین پیروان اسلام وجود ندارد، اما بعد از غیبت امام عصر مسائلی در باب این که خداوند چگونه جهان را خلق کرده است و ارتباط بین پیامبر و فرشته وحی خداوند، چگونه و با چه وسیله ای صورت می گیرد و انسان ها چگونه دوباره بعد از مرگ جسمشان، احیا می شوند و در حیات اخروی، مجازات شده یا پاداش داده می شوند، اصلا مجازات و پاداش روح چگونه صورت می گیرد و… ایجاد شد که پاسخ های متفاوتی از سوی پیروان پیامبر خاتم(ص) به این پرسش ها داده شد.

بسیاری از این پاسخ ها با بیان استدلال عقلی یونانی که مسلمانان به وسیله ترجمه آثار فلسفه یونان به زبان عربی با آن آشنا شده بودند، ارائه شد. فلسفه و کلام اسلامی به همین شکل ایجاد شد.

بنابراین، فلسفه و کلام اسلامی، مولود نگاهی شکاکانه و بدون هراس، به عقاید دینی و سوال کردن در باب آنهاست. عقاید دینی، در بین دینداران همه ادیان، عقایدی مقدس تلقی می شوند.

پرسش کردن درباره این عقاید تا حدی گستاخی و شجاعت می طلبد، چراکه در طول تاریخ ادیان، افراد زیادی بودند که به جرم تشکیک و تردید در باب عقاید دینی عامه مردم، مجازات شده اند. هرچند ادیان اصیل و الهی، با چنین رهیافت هایی مخالفند و نه تنها تردید و تشکیک و پرسیدن را مستحق مجازات نمی دانند، بلکه حتی کسانی را که در برابر دعوت به دین جدید، چنین استدلال می کنند که ما بر دین پدران خود باقی می مانیم (و به این وسیله بدون تشکیک و تردید و پرسیدن حقیقت جویانه در عقاید پدران خود، آنها را می پذیرند)، ملامت می کنند، اما در طول تاریخ، گهگاه پیرایه هایی حول محور این ادیان صورت گرفته و برخی پیروان را به این اشتباه سوق داده که هر گونه سوال و تشکیک در باب عقاید ناروا و نامشروع است.

اما فیلسوفان اسلامی، جزو آن دسته از پیروان دین اسلام بودند که از تردید و تشکیک و پرسش حقیقت جویانه در باب عقاید و جستجوی عقلی برای پاسخ گفتن به مسائل فلسفی درباره محوری ترین اصول دین، هراس نداشته اند.

به همین دلیل، این افراد معمولا افرادی آزاداندیش بوده اند و از آنجا که حتی درباره عقاید دینی، از پرسیدن هراسی نداشتند، هیچ باور شایع و عمومی دیگری را نیز (اعم از باورهای سیاسی، شبه علمی و خرافی) بدون دلیل و استدلال نمی پذیرفتند.

با توجه به این مطلب، آشنایی با فلسفه اسلامی به شرطی که به شیوه تاریخی و با توجه به زمینه جامعه شناختی که فیلسوفان اسلامی درون آن، مسائل و پاسخ های خود را مطرح کرده اند، می تواند در ایجاد روحیه آزاداندیشی و رهایی از اخلاق «بندگی»، «بله قربان گویی» و «پذیرش بی چون و چرا» بسیار تاثیرگذار باشد.

به واسطه دقت در زندگی فکری فیلسوفان اسلامی، می توان با روحیه توهم زدایی، خرافه ستیزی و استقلال فکری در برابر قدرت عوامانه اندیشی مقابله کرد.

فلسفه اسلامی می تواند به افراد و پیروان دین، روحیه آزادگی در عین دینداری را انتقال دهد و افراد را در مسیر تعقل و اعتبار دادن به خرد خود و میدان دادن به آن قرار دهد.

حسین برید

منبع:آفتاب

این مطلب توسط admin ارسال شده :