وب سایت فرهنگی مذهبی آفاق » قدرت اندیشه

وب سایت فرهنگی مذهبی آفاق » قدرت اندیشه



قدرت اندیشه

موضوع : دین و اندیشه ، 3 سال پیش ارسال شده

تمام اطرافمان از اشیا و چیدن آنها تا نحوه ساختار ذهنی خود ما از اندیشه فلاسفه است. آن فلسفه حتی می تواند فلسفه دین باشد. تأثیر افکار ما، گذشته از اینکه در زندگی خودمان بسیار زیاد است تنها به زندگی خودمان اکتفا نمی کند
تاثیر اندیشه بر تاریخ و آینده بشر

تمام اطرافمان از اشیا و چیدن آنها تا نحوه ساختار ذهنی خود ما از اندیشه فلاسفه است. آن فلسفه حتی می تواند فلسفه دین باشد. تأثیر افکار ما، گذشته از اینکه در زندگی خودمان بسیار زیاد است تنها به زندگی خودمان اکتفا نمی کند و تأثیر نیک یا بدی در دیگران می بخشد. امرسون می گوید: “هر فکری که بوسیله انسانهائی با عقاید مختلف در دنیا منتشر شده تغییری در جهان ایجاد کرده است.”

این گفته فقط شامل افکاری نیست که در روزنامه ها و کتابها چاپ یا بر کرسی های خطابه بیان شده و یا به سادگی گفته شده است، بلکه افکاری را هم که در درونمان پنهان است شامل می شود. مخفی ترین افکار نیز بی حرکت نمی ماند، راه می رود، در اطراف منتشر می گردد و دنیا را تحت تأثیر خود می گیرد.

گفتار و کردار و زندگی روزانه ما تحت تأثیر اندیشه های مسلط در عصر ماست. بیشتر این اندیشه ها از فلسفه و فلاسفه مایه می گیرند. امّا فلسفه چیست؟ و فیلسوفان واقعاً چه می گویند؟

افلاطون از زبان سقراط می گوید که زندگی بررسی نشده ارزش زیستن ندارد. ولی اگر همه افراد جامعه روشنفکران شکاکی بودند که دائماً در پی بررسی فلسفه حیات و مبانی اعتقاداتشان بودند، دیگر مرد عمل پیدا نمی شد. در واقع اگر پیش فرضهای فکری و اعتقادی بررسی نشوند و همان طور راکد بمانند، جامعه ممکن است متحجر شود. اعتقادات، تصلب پیدا می کنند و به صورت جزئیات درمی آیند و قوه تخیل کژ و معوج می شود و ادراک و تفکر از باروری می افتد، جامعه اگر در بستر راحت جزمیات و عقاید خشک تردیدناپذیر به خواب برود، کم کم می پوسد.

اگر بنا باشد مخیله تکان بخورد و قوه فکر و ادراک بکار بیفتد و زندگی فکری و ذهنی تنزل و پسرفت نکند و طلب حقیقت (یا طلب عدالت یا کمال نفس) متوقف نشود، مسلمات و پیش فرضها باید – دست کم تا حدی که جامعه از حرکت باز نایستد – مورد شک و سؤال قرار بگیرد.

همه ما ترقیات دنیا و پیشرفت های تمدن را مدیون الهه خیالیم. اگر آنچه را با چشم می بینیم بعضی از انسانها پیش از دیدن با چشم در خیالشان نمی دیدند اکنون مانند وحشیان در غارها و یا زیر کلبه های نئی زندگی می کردیم.

آنان که بزرگترین خدمت ها را به تمدن بشر کرده اند، کسانی هستند که چیزهائی بهتر از آنچه در عصر خودشان وجود داشته است در مخلیه شان پرورانده اند و سپس به این فکر افتاده اند که به این خیال جامه حقیقت بپوشانند.

عالی ترین آثار هنری زائیده خیال هنرمندان است. آنان پیوسته چیزی عالی تر از موجود را در خیال خود پرورده و شاهکارهایشان را به وجود می آورده اند. دیدن چیزهای موجود به همان وضعی که هستند کار آسانی است و فقط کار چشم است، ولی دیدن آنها به وضعی عالی تر از وضع موجود و دادن شکل حقیقت به آن خیال کار مخیله است.

اگر کسی آنچه را در افکارش بدیهی و مسلم می داند بیرون نیاورد و در معرض دید نگذارد، صرف نظر از اینکه طرز فکر رایج و غالب درباره مساله مورد اختلاف چیست. همچنان اسیر آن باقی می ماند. مدل عصر یا زمان او بدون اینکه خودش متوجه باشد، قفس او می شود.

چه چیزی از این افکار بیشتر در عمل دخیل است؟ این افکار، فقط برای اینکه چند نمونه ذکر کرده باشیم در انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه تأثیر مستقیم داشتند. همه ادیان و مذاهب دنیا و همه حکومتهای مارکسیستی نمونه هایی هستند از اینکه اندیشه ها چگونه می توانند تأثیر مستقیم عملی در انسانها بگذارد و می گذارند. بنابراین اعتقاد به اینکه اندیشه های فلسفی با زندگی واقعی ارتباط ندارد خودش با زندگی واقعی ارتباط ندارد و یکسره برخلاف واقع بینی است.

قدرت فلسفه در اندیشه های فیلسوف است. فیلسوف آرام و ساکت را در کتابخانه اش نادیده نگیرید چون او ممکن است بسیار قوی پنجه و قهار باشد؛ اگر او را صرفاً آدمی فضل فروش سرگرم مشتی کارهای پیش پا افتاده بدانید، قدرتش را دست کم گرفته اید. اگر کانت خدای متکلمان عقلی مشرب آن زمان اروپا را، که خود را فرستادگان خدا می دانستند و لفظ مطلقه به خود داده بودند را از ارزش و اعتبار نینداخته بود، روبسپیر، گردن شاه لویی شانزدهم را نمی زد.

فلاسفه برای ایجاد خیر و شر قدرت عظیم دارند و از قهارترین قانونگذاران بشرند، نه فقط مشتی افراد بی آزاری که سرشان به لفاظی گرم است.

در ابتدای تاریخ فلسفه، فیلسوف دوستدار دانایی است و در طی تاریخ، دوستی حکمت به حکمت تبدیل می شود تا جایی که در نظر هگل فلسفه دیگر حب دانایی نیست بلکه عین دانایی است و این بشر است که به دانایی و دانندگی مطلق می رسد. این سیر، سیر ظهور بشر به عنوان حق است و بسیار چیزها از قدرت و ضعف که بشر کنونی دارد از همین نحوه ظهورات است اما نکته مهم این است که معمولاً می پندارند این حرفها در کتب فلسفه آمده و معدودی از محصلان فلسفه با آن آشنا شده اند. هرگز! این حرفها بیان وضع تاریخی بشر است.

هگل نه تنها در کتابخانه محبوس نیست بلکه مربی و معلم سیاستمداران و حقوقدانان و اهل علم و عمل در غرب و در همه جای عالم متجدد است. درس فلسفه هگل را همه کس نمی داند و بعضی که آشنایی اجمالی دارند ممکن است با آن مخالف باشند. اما هگل در تاریخ غرب معلم است و درسهای او با جان میلیونها بشر درآمیخته و عجین شده است و ای بسا که از این معنی خبر نداشته باشند و از شنیدنش متعجب شوند.

در روزگاری که ما در آن سر می کنیم گویی تعبیرات و الفاظی هست که انسان باید در خدمت آن باشد و اگر نباشد مرتجع است و باید توی سرش زد، مهم نیست که انسان و انسانیت چه می شود و چه بر سرش می آید، اهمیت ندارد که تکلیف علم و اندیشه و عالم و اندیشمند چه خواهد شد؛ فلان شعار و بهمان برنامه سیاسی یا ایدئولوژی باید پیش برده شود و این یا آن گروه و فرقه و حزب و دسته باید قدرت سیاسی را به دست گیرد و نجات ملت یعنی همین.

درست یا نادرست و حق و باطل، ملاکی جز عادات فکری این گروهها ندارد، زیرا حق، قدرت خودشان است و هر چه در طریق احراز این قدرت باشد مطلوب یا مباح است و هر چه غیر از این باشد، وجهی ندارد. اما اگر بی وجه بودنش را نتوان اثبات کرد، آن را با دشنام و ناسزا باید از میدان به در کرد. و اینجا قدرت اندیشه ملت خود را نشان خواهد داد.

تفکر بیداری است؛ و به همین دلیل نمی توان نسبت به تحولات بی اعتنا بود. وقتی چیزی می رود و چیز دیگری می آید، اهل نظر و بصیرت و متفکران همه چشم و گوش و جان می شوند تا دریابند که چه می رود و چه می آید و چگونه این رفتن و آمدن واقع می شود و ای بسا که در وجودشان این رفتن و آمدن وقوع می یابد.

مردمی که اهل تفکرند، متفکرانشان مظهر جان بیدار آنهاست. هنگامی که مردم به زندگی روزمره مشغولند و حرف و سخن های عادی دارند و سخن خلاف عادت به گوششان فرو نمی رود، ای بسا که اهل اندیشه به کنار می رود و شاید که مجال ظهور تفکر و اندیشه نو هم نباشد. اگر تفکر نباشد فرهنگ نیست و در جایی که فرهنگ نباشد سیاست جدی وجود ندارد.

همه توفیقها و همه شکستهای آدمی حاصل مستقیم اندیشه های خود اوست در کائناتی کاملاً منظم که عدم توازن به معنای نابودی تام است، مسئولیت فرد باید مطلق باشد. سستی و نیرو و پاکی و ناپاکی آدمی، به خودش متعلق است، نه به انسانی دیگر. خودش مسبب آنهاست، نه دیگری. و تنها خودش می تواند آنها را دگرگون سازد، نه یک نفر دیگر. اوضاع و شرایطش نیز از آن خودش است، نه انسانی دیگر. رنج و شادمانی اش نیز ناشی از درون اوست. هر گونه بیندیشد، خود نیز همان گونه است. مادامی که همین گونه بیندیشد، همین گونه به جا خواهد ماند.

این را بدیهی و قطعی می انگاریم که هر وقت، هر کس با فلسفه و مباحث عقلی درافتاده، تائید قدرت حاکم کرده و ضدیت با آزادی و آزادگی داشته است. وقتی عقل و فلسفه در خدمت قدرت قرار گیرد، آزادگی این است که بندگی عقل را نشان دهند. اگر متکلمان کاملاً توفیق نیافته اند که صورت های مختلف این بندگی را برملا سازند، اهل عرفان و تصوف کم و بیش از عهده این مهم برآمده و نشان داده اند که تا عقل مدد از جای دیگر نگیرد مقلد است و البته که عقل تقلیدی استقلال ندارد، و ای بسا که وسیله ای در دست قدرتها هم بشود. ولی متوجه باشیم که عقل تا عقل فضولی نشده نعمت بزرگی است، راهنما و مدبر است. این عقل را با عقل بلفضول نباید یکی دانست. مخالفت سطحی و غرض آلود با عقل و فلسفه هم کار جاهلان و سوفسطاییان است و بیشتر مخالفتهایی که در عصر حاضر با عقل و فلسفه می شود از این نوع است.
“دکتر داوری اردکانی استاد دانشگاه”

بیشتر کسانی که با فلسفه مخالف می کنند اصلاً اهل نظر نیستند و از فلسفه چیزی نمی دانند و البته که خود فلسفه زده هستند. اینها توجه نمی کنند که تمام حرفهایی که به نام ترقی و ارزش و آزادی و حقوق بشر و .. . می زنند در آثار و افکار فلاسفه عنوان شده یا از فلسفه برآمده است.

تعلق به فکر و اعتنای به تاریخ و مردم دو امر متباین نیست. وقتی مردم قدری از عادات هر روزی رها می شوند و قدم در راه جدید می گذارند، تفکر هم با ایشان است و فقط کسانی می توانند از آن برکنار بمانند که سخت در بند عادات باشند. مع ذلک ایراد می کنند که این همه مطالب فلسفی و عرفانی چه ربطی به انقلاب مردم دارد و مردم از کتب فلاسفه و عرفا و شاعران چه درمی یابند و چگونه می توانند آن کتابها را بخوانند.

علاوه بر این، اهل فلسفه و عرفان معمولاً از غوغا پرهیز می کنند و به حوادث روزمره اعتنایی ندارند و به این جهت آنها را ملامت می کنند که به خلق و به زندگی مردم بی اعتنا هستند و خود را از گرفتاریها و دردهای ایشان دور نگاه می دارند. در بیان این مطلب هم اشتباهی وجود دارد. گوینده سخنان مذکور در بالا می پندارد که فقط با شعار می توان به انسان خدمت کرد. اینها نمی دانند که نان و کار هم وقتی برای بشر فراهم می شود که از نان و کار بگذرد و انسان بشود و اگر به مقام شایسته خود باز نگردد و خانه خرد او عمارت نشود و در باب مناسب ترین روابط تامل نکند، نان و کار چگونه فراهم می شود؟

مطلب را به صورت دیگری بگویم؛ اگر ملاک و میزان مردم دوستی و خدمت به مردم بیان مطالب شعار مانند و الفاظ و عبارات تکراری و همدردی زبانی و تبلیغات است و مردم سپر مقاصد این یا آن ایدئولوژی هستند، البته که سخنان اهل تفکر در این میزان وزنی ندارد؛ ولی اگر خدمت به خلق و ترتیب و نظام امور معیشت مردمان به حکم خرد و با تدبیر تحقق می یابد، کسانی باید باشند که فارغ از شهرت و شهوت طلبی سیر به مبادی کنند و به جای اینکه تابع مشهورات باشند به مبادی بروند تا قواعد و نتایجی به دست آورند که به نظام معیشت هم جان بدهد و به تحقق یافتن امکانات تازه مدد برساند.

به این معنی فلاسفه و اهل تفکر انقلابی هستند و رسم و عادت جاری را به هم می زنند، اما چون در ظاهر به این رسوم و آداب و عادات کاری ندارند تصور می شود که در تغییر آن هم اثری ندارد.

کسانی که در مورد تأثیر فلسفه شک دارند و نمی توانند دریابند که فلسفه مبنای تمدن غربی است به این نکته توجه کنند تا دریابند که چگونه فلسفه به نحوی که بر همگان معلوم نیست بر روح و فکر و نظر و عمل مردمان غالب می شود.

نیچه، مانند چرچیل، معتقد است که تاریخ هنگامی بنهایت جان فزاست که بازگوی سرگذشت مردان بزرگ باشد: مردانی که آرمانهای بلند قهرمانی دارند و از قدرت عظیم فداکاری در راه رسیدن به آن آرمانها بهره می برند. جالب نظر اینکه او اینگونه مردان را نه تنها سرمشقی برای پسینیان ایشان، بلکه آفریننده جو روحی و فکری و موجد «افق انسانی» درخور هر جامعه می داند.

این «افق» از اعتقادها و اندیشه های حیاتی آدمیان بوجود می آید و نیز از اسطوره هایی که آن اعتقادها و اندیشه ها در آن ها مندرج و محفوظ اند. اگر این «افق» یا این «جو»، آسیب ببیند یا نابود شود، بیشتر آدمیان به ناباروری و سبک مایگی و مرگ محکوم خواهند شد (و سبک مایگی نیز، به نظر نیچه، نوعی از مرگ است). در اینجا نیز مانند بسیاری موارد دیگر، انتقادهای فرهنگی نیچه با تفکر ما درباره بوم شناسی یا محیط زیست برخورد پیدا می کند. استعاره ای که او بکار می برد ممکن است قابل قیاس با یونوسفر محیط بر زمین تلقی شود که اگر آسیب ببیند یا تغییر کند، ناگزیر در تمامی جنبه های زندگی ما تأثیر خواهد گذاشت. نیچه، بدون شک، قدرت اندیشه ها را در همه احوال برابر با قدرت نیروهای فیزیکی می دانست و حتی اغلب آن را در یک امتداد و متصل با نیروهای مذکور تلقی می کرد.

قدرت اندیشه – فلسفه – قدرتی که نمایان نیست ولی در نهان هر قدرت نمایان است. در دنیای امروزی قدرتی به غیر از قدرت فلسفه و اندیشه وجود ندارد. حتی قدرتهای ایدئولوژیک و دینی برای پیاده سازی، خود را با زبان فلسفه پیاده می کنند زیرا فلسفه زبان خرد هر موجود خردمندی است.

ایدئولوژی صاحب خود را به اسارت درمی آورد و استقلال فکر و رای و نظر را از او می گیرد و چشمش را به روی همه چیز می بندد. به عبارت دیگر، ایدئولوژی چشم و گوش و زبان و دل صاحبش می شود. اگر در وضع کنونی کسانی را می بینیم که کم و بیش درس خوانده اند و یا اینکه از فهم متوسط برخوردارند و شاید اغراض خصوصی هم نداشته باشند، سخنانی می گویند و وجه نظرهائی دارند که نشان خرد در آن نیست، از آن است که اسارت در حبس ایدئولوژی چشم و گوش و خرد ایشان را بسته است و گاه کوری و کریشان به حدی است که مردم را اصلاً نمی بینند اما به وکالت از مردم حرف می زنند. آنها مردم را آئینه خود کرده اند و اوصاف خویشتن را در مردم می بینند و هرچه خود دارند به مردم نسبت می دهند و اگر مواجهه با مردم تکانی به ایشان بدهد پروایی ندارند که به مردم نسبت نادانی و بی اطلاعی بدهند زیرا در نظر ایشان مردم، مردم نیستند مگر آنکه تابع ایدئولوژی معین باشند و حرکات و سکنات معین داشته باشند.

بشر در دوره جدید از طریق استیلای بر عالم و آدم به امکاناتی دست یافته است که می تواند با یک اشاره تمامی کره خود را به آتش بکشد. اما آیا بشر با آن به کمال خود می رسد؟ برای اینکه بشر آدم بشود به سلاحهای اتمی نیازمند نیست و ساختن آن هم در آزادی او اثری نمی گذارد. می گویند: آزادی متابعت از قانون خود است و بشر وقتی از غیر متابعت نمی کند آزاد است. تمام طلب بر سر این است که خود چیست؟ و غیر چیست؟ تغییری باید در نگاه بشر به عالم و آدم و مبدأ این دو صورت گیرد که این نگاه، نگاه خود به حقیقت است.

در ایران آثاری که فلاسفه و عرفا و شعرای ما باقی گذاشته اند از ارکان وحدت ملی ماست. حکمت و عرفان و شعر در همه جا، جزو ادب است که ما از چندی به این طرف اسم ادبیات را روی آن گذاشتیم. اگر ما آثار فلسفی و عرفانی و شعر نداشتیم و آثار دانشمندان و عارفان و شاعران گذشته ما مثل سنت، قسمتهای مختلف این قوم را به هم متصل نمی کرد، بعید می نمود که ما امروز، دارای این وحدت باشیم.
“ذبیح الله منصوری کتاب ملاصدرا”

به نظر دکتر احمد خالقی: در مورد هگل، مارکس و دیگر اندیشمندان بیش از آنکه به اندیشه هایشان اهمیت بدهیم، باید به پیچیدگی ذهن آنها اهمیت بدهیم تا آن پیچیدگی ها به جامعه ما نیز انتقال یابند تا ما از آن پیچیدگی ها برای رفع مشکلات پیچیده جامعه، به سنتزی بومی برسیم. پیچیده دیدن و چندگانه پاسخ دادن، در برخورد با پدیده ها، ویژگی اندیشه هگل است. او به هیچ پدیده ای، پاسخ ساده ریاضی گونه نمی دهد.

در نگاهی دیگر:

به من بگو چقدر پول داری تا به تو بگویم، چقدر ارزش داری؟!

(قرن ۱۷ میلادی)

به من بگو متولد چه کشوری هستی تا بگویم چقدر ارزش داری؟!

(قرن ۱۸ میلادی)

به من بگو چقدر صنعت تکنولوژی داری تا بگویم چقدر ارزش داری؟!

(قرن ۱۹ میلادی)

به من بگو چقدر اطلاعات داری تا بگویم چقدر ارزش داری؟!

(قرن ۲۰ میلادی)

به من بگو چقدر فکر و اندیشه تولید می کنی تا بگویم چقدر ارزش داری؟!

(قرن ۲۱ میلادی)

اکنون یکی از شاخصه های اصلی توسعه، میزان توسعه فکر و اندیشه و ابزارهای مرتبط با آن است. پس شاید بتوان قرن ۲۱ را قرن حیات اندیشه نامید.

وقتی به راز واقعی سعادت پی خواهید برد که بدانید افکار محبت آمیز قدرت شفابخشی دارند و فکر زیبائی، درستی و توافق زندگی را عالی تر می سازد و به آن عظمت و اصالت می بخشد.

این مطلب توسط admin ارسال شده :




خرید vpn خرید سی سی کم خرید vpn خرید vpn خرید vpn خرید کریو
طراحی و اجرا : نایت اسکین

خانه | English | تماس با ما

تمامی حقوق مطالب برای وب سایت فرهنگی مذهبی آفاق محفوظ است ، طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه هرگونه کپی برداری ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد